تو برای من هستی ولی به من داده نشده ای
بی نگرانی و بی ترس از دست دادن دوستت دارم مادر
بی آنکه بترسم بیماری لاعلاج بگیری و کشته شوی
یا تصادف کنی و بلایی سرت بیاید
بی آنکه از دوری ات دلتنگ شوم و انتظار آمدنت را بکشم
بی هزارویک افسوس و تردید بشری که عشق را بازیچه ی خود می کند
تو جایی آرام در آغوش خده هستی
و من نیز آرام و بی دغدغه از همینجا دوستت دارم
مال منی هستی که هرگز از من گرفته نمی شود
و این بهترین نوع مالکیت است
وقتی می گویند هرآنچه در زمین و آسمان است همه برای خداست
پس باید بدانیم ما مالک ابدی هیچ چیزی نیستیم
اما نوع مهری که خدا از تو بر دلم نهاده
و روشی که با آن تو را به من داده بس شیرین و بی انتهاست
چیزی شبیه حس مالکیت خدا را در خودم حس میکنم
هیچ چیز نمیتواند تو را از من دور کند یا بگیرد
و این یعنی بی ترس دوست داشتنت
در هر لحظه بی دغدعه فقدان و نقصان دوست داشتند
پسرکم وقتی آدمی شمشیر مقابل خدا زمین بگذارد
و راه صلح با هستی پیش بگیرد
دیری نمیپاید که تمام جهان مسخرش می شوند
در حالیکه دیگر تمام جهان برایش بی ارزش است
زیرا به مرحله ژرف تری از انسانیت رسیده
مرحله ای که از مصرف کنندگی به تولید کرذن میرسد
به جای محتاج دعا بودن
حاجت روایی میکند
و آرامشش هرگلی را شکوفای لبخندها می نماید
عشق را باید در آغوش کشید
و نخست از همه چیز
عشق به خداوند است
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیان