تو نیم دیگر من نیستی... تمام منییم
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
زبانم به خاموشی قلبم زمانی که با شکوفه های تمشک برایم تاجی بسازی من ملکه تمام هستی شدن را زیر پوستم حس میکنم و چه ارزشی دارد تمام هستی ملکه تو شدن اغنای تمام نیازهای شوریده روح من بود هست خواهد بود بی
عزیز غم انگیز برگ ریز
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
آرشاین بی بدیل مادر وقتی کسی پرسید که چه زمان مخاطبم تو هستی و چه زمان پدرت گفتم وقتی غمگین باشم برای آرشاین مینویسم و زمانی که غمگین تر باشم برای پدرش... اما فکرمیکنم برعکس گفته ام از این به بعد که د
تا لایق جانان شوی
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
آرشاین من.. نمیدانی که چقدر نوعِ داشتن تو خوب است تو برای من هستی ولی به من داده نشده ای بی نگرانی و بی ترس از دست دادن دوستت دارم مادر بی آنکه بترسم بیماری لاعلاج بگیری و کشته شوی یا تصادف کنی و بلای
Weihnachten
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
تقدس خداوند در پنهان کردن چیزهاست و افتخار پادشاهان در کشف آنها Proverbs 25:2 xa0
نیلوفرانه در مرداب انتظار سبز پاینده میمانم
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
در کشاکش صدای باران و باد همزمان با تولد اولین رز زرد پاییزی من میان آغوش رویایم تو را در برمیگیرم تویی که به سفری دورودراز رفته ای تمام شهر جارمیزنند بازگشتی نیست... و من ناباورانه به زندگی ام در انت
یخ بندونای قطبی چشمام
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
محبوب من پاییزانه ترین اشکهایم را در فراقت جوری به دامن شب روان میکنم که صبح از طلوع میان برگهای طلایی شرمگین باشد تو به فراخور نان و زمان مرا ترک گفتی اما فراموشت شد که زندگی دیرپانیست؟ عشق مارا با ک
سالک
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
به مثابه دست برداشتن از گلگی ها آنچه کشف میکنی حقیقت وجود توست در من توییست که تیرگی های روحم را دوست دارد زیبایی های قلبم را می پرستد و بی وقفه برای داشتنم از خدا شکرگزاری می کند در من توییست که چونا
یادمون رفته چجوری... واسه همدیگه میمردن؟
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
از خواب می رَمَم روی لبهای خشک شده ام ذکر اسم توست یا اسم توxa0 یا اسم تو یا اسم تو شکل عاشقی ام را که میبینم دلم برای خدایم می سوزد او بی منت و مزد تمام دنیارا تقدیمم کرد مرا زیبا و سالم آفرید قلبم را
هم
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
چقدر دلتنگنم چقدر دلتنگتم همراهم همسفرم همصحبتم همشادیم همغمم هم هدفم...َچقدررررر دلتنگتم آرشاینمونو بغل میگیرم و بهش یاد میدم این روزهارو دوست داشته باشه خداروشکر که باهات آشناشدم تاحالا کسیو داشته باشم تا به انتظارش روزهام شیرین بشن دلتنگتم...با ذره ذره وجودم
زندگی کردمت بهانه من
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:54
برایم اهمیتی ندارد چه قدر تغییرکرده باشی همینکه دوباره دستت به دستانم بخورد این پوسته های زنگار بسته دوری از دورت میریزند و محو میشوند با بوسه میشویمت با لبخند خشکت میکنم و با عشق به کالبدت روحمان را
اولین شب
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:02
دلبند عزیزترینم ای شاخه ی جوان اولین سرو بهاری پس از نه ماه دوری رنج آور از پدرت، با خوشخیالی محض امید داشتم که مردانه در پی ساختن خانه ی رویاهایمان است. درد تنهایی و دوری مرا به جان خریده تا در آرامشی به دور از حجم دردناکی که فاصله مبتلایمان کرده بود بیشتر و بیشتر وقت بگذارد تا بستری از عشق را مزین...
دقای
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:02
نورچشمی ام سلام:) امروز بدحالی ام امان بری میکرد! پنجاه دانه آبمیوه پاکتی خریدم عصر و راهی امامزاده شهرمان شدم تو یادت نیست:) ولی این اولین نذر پدرت بود اولین باری که نذر کرد و به همسایه ها آبمیوه داده بود:))) فدای نذرکردنش... بین مردم که پخش میکردم سربلند میکردند به دیدنم! اشکم سرازیربود ولی خویشتن...
فرشته ای بر فراز ...
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 2:02
موتا باز هم اینجاست آبنبات سوئیسی مادر امروز استادم مرا دید و گفت چرا پیرشدی یک شبه! بهش فقط لبخند زدم و گفتم کسالتی دارم که حل خواهد شد...xa0 ولی به راستی پیرشدم:) آینه هم معترف است انقدر حجم این درد زیاد بود که مرا سالها در تونل زمان جلو انداخت. می شود بغلم کنی؟ پدرت که هماغوش دیگریست و به قطع فرا...