خرید بک لینک
در کشاکش صدای باران و باد

همزمان با تولد اولین رز زرد پاییزی

من میان آغوش رویایم تو را در برمیگیرم

تویی که به سفری دورودراز رفته ای

تمام شهر جارمیزنند بازگشتی نیست...

و من ناباورانه به زندگی ام در انتظار تو ادامه میدهم

در این سرمای استخوان سوز

پوستین لبخندهایت گرمابخش کالبد بی جان من است

زمستان را با همین ها سرمیکنیم

آرشاین قلبم را ها میکند تا جادوگر نارنیا نتواند با عصایش قلبم را هم از سنگ کند

باشد که بیایی و بهار در خورجینت باشد

به خدا

به عشق

و به روح فرشته گونت باوردارم

این سفری ابدیست

هرچند همسفرم را گم کرده ام

اما باز می یابمت انگشتر یمانی ام

و باز با بوسیدنت

دنیارا سلیمانانه بهشت میپاشیم

برچسب: نویسنده: غزل حسینیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:54

صفحه بندی