روی لبهای خشک شده ام ذکر اسم توست
یا اسم تو
یا اسم تو
یا اسم تو
شکل عاشقی ام را که میبینم دلم برای خدایم می سوزد
او بی منت و مزد تمام دنیارا تقدیمم کرد
مرا زیبا و سالم آفرید
قلبم را منبع نور و الهام کرد
خانواده گرمی به من هدیه نمود
محبوبیت...هوش...استعداد...
دوستان خوب...شهر خوب...
و حتی معشوق و عاشقی چون تو...
اما چطور با اینهمه بی چشم داشت دادنهایش
بی ادعا دادنهایش
نمی توانم از تو بگذرم و عاشق خودش شوم
شاید چون رسم بی وفایی بلد نیستم
او منبع قدرت و ثروت و تمام دارایی های جهان است
قادر متعال
توانای بی چون و چرا
ولی نه به سبب این صفتها نمیخواهم دوستش بدارم
میخواهم روزی برسد که به سبب رحمتش شیفته اش شوم
به خاطر بخشش و مهربانی اش
هرچند که تمام داشته های اکنونم زیر سایه محبتهای اوست
اما تو خود خوب میدانی منظور مرا از بخشش خدایمان...
در این بامداد میانه های آذرماه
تنهاهستم
تنهایم گذاشته ای
ولی او با من است
در کالبد پدرم با من است... در کالبد مادرم بامن است..
تو جانت را تنها گذاشتی
ولی او مرا رهانکرد
چرا همه این چیزهارا میبینم ولی باز...
یا اسم تو
یا اسم تو
یا اسم تو
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیان