خرید بک لینک
آرشاین بی بدیل مادر

وقتی کسی پرسید که چه زمان مخاطبم تو هستی

و چه زمان پدرت

گفتم وقتی غمگین باشم برای آرشاین مینویسم

و زمانی که غمگین تر باشم برای پدرش...

اما فکرمیکنم برعکس گفته ام

از این به بعد که دیگر حتی توی رویایم حتی اجازه ندارم با پدرت صحبت کنم، غمگین ترین هستم

و فقط برای تو می توانم بنویسم

در کمال ناباوری گذاشتم که برود

البته گذاشتم؟

غلط است:)

او که به هر حال رفته بود... در حقیقت من فقط حضور نصفه و نیمه ام را از زندگی اش پاک کردم

شاید اشتباه بزرگی بود

ولی چاره ای برایم نماند.... تو اگر میدیدی شنل از شانه های ملکه ای بکشند و زینت موهایش را پایمال کنند، میتوانستی جای آن ملکه باشی و به این بی حرمتی ها اعتنا نکنی؟

آدمی اول باید خودش را دوست بدارد

و برای خودش اجترام قائل باشد

پس از آن است که می تواند مهر دیگران را بی منت به دلش راه دهد و دوست داشتن دیگران را خالصانه تجربه کند

بله پسرم

من و تو بدجوری تنهامانده ایم

حتی پیش از رسیدن سانتا و کریسمس

این اولین کریسمس بدون پدرت خواهد بود

و او اولین کریسمسش بدون مارا در کنار زنی غریبه جشن خواهد گرفت...

هیچ دلم نمیخواهد به صفر شدن ساعت و رسم سال نو میلادی فکرکنم..

خون در استخوانهایم یخ میزند با تصور کارهایی که خاص رابطه ی دونفره ماست و او با دیگری آلوده اش میکند

طفلک از غرور و منیت و خودخواهی کور شد

در آزمون خدایمان بدجوری رفوزه شد

که انگار من رفوزه شدم

انگار من تجدید آورذم

من رد شدم

نمیدانم به کدام سوی آسمان باید التماس کنم که پیش از اینکه دیرترشود هوشیاری اش را به دست آورد

پیش از اینکه شیطان از شکاف بین ما دیواری به بلندای زندان ابدی مرلین بسازد، بیدار شود

من بی پناه تر از هر برگ طلایی ای هستم که درختش رهایش کرد

امید عابری را دارم که افسون رنگم شودو لای دیوان حافظی ابدی ام کند

تا شاید یلدا که شد

پدرت توی فالش

باز هم

مرا ببیند

برچسب: نویسنده: غزل حسینیان تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:54

صفحه بندی